المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

195

مروج الذهب ( فارسى )

قلعه‌ها و مخاليف يمن است و اكنون اسعد بن يعفور پادشاه يمن آنجا مقيم است و از همهء مردم بجز خواص خود روى نهان دارد و باقيمانده ملوك حمير است و سپاه سواره و پياده پنجاه هزار دارد كه مقررى بگير باشند و هر ماه ميگيرند و وقت دريافت مقررى را بركت نامند كه آنجا فراهم شوند و از مخاليف فرود آيند و مخاليف بمعنى قلعه‌هاست . و اين مرد در يمن با قرمطيان و فرمانرواى مذيخره على بن فضل جنگها داشت و اين از پس سال دويست و هفتاد بود . على در يمن اهميت بسيار داشت تا كشته شد و كار يمن بر اين مرد استقرار گرفت . بوزينه در يمن مواضع بسيار دارد و در نواحى ديگر زمين نيز هست كه از ذكر آن چشم پوشيديم كه علت پيدايش بوزينه را در بعضى از نواحى بخصوص ، با اخبار نسناس و با حكايت عربد كه پنداشته‌اند يك قسم مار است كه بديار حجر يمامه وجود دارد در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم . متوكل در آغاز خلافت خويش از حنين بن اسحاق خواست چاره‌اى بينديشد تا چند نسناس و عربد بحضور وى آرند ولى جز دو نسناس به سرمن‌رأى نرسيد و عربد از يمامه نتوانست آورد زيرا اين عربد چون از يمامه بيرون شود و به محلى رسد كه فاصله آن معين است از ظرفى كه در آنست نابود شود . مردم يمامه از آن براى جلوگيرى مار و عقرب و حشرات ديگر سود برند چون مردم سيستان كه از خارپشت سود برند به همين جهت ميان مردم سيستان از قديم رسم بوده كه در آنجا خارپشت را نكشند زيرا آنجا ديارى ريگستان است كه اسكندر ذو القرنين در سفر خويش آن را بنياد كرده و در اطراف آن بسيار كوههاى ريگ است كه با چوب و نى محصور كرده‌اند و شهر افعى و مار بسيار دارد و اگر فراوانى خارپشت نبود همه مردم آنجا تباه ميشد . مردم صعيد و ديگر نواحى مصر نيز حيوانكى دارند بنام العرانس كه از موش بزرگتر و از موش خرما كوچكترست و رنگ سرخ و شكم سپيد دارد و اگر اين حيوانك نبود مردم مصر از